مرسانا و آوینا برای من یعنی زندگی، عشق و امید

(زندگی با تو زیباتر است)نوشته های امروز من .... يادگاري براي فرداي تو

یک سالگی آوینا جونی

آوینای من زندگی من چشمه پاک و زلال مامان تا امروز که دقیقا یک سال و نه روزه هستی، 6تا دندون داری، 4تا بالا و 2تا پایین روزبهروز خوشگلتر و جزابتر میشی واست جشن تولد نگرفتیم چون واسه خواهر جونت هم جشن ن، یه کیک کوچیک خاله زهرا(دوست مامان) واست گرفت هنوز نمیتونی راه بری، دوتا قدم بر میداری و میافتی، خداروشکر جای سوختگیت خیلی بهتر شده ...
9 بهمن 1396

جشن

zohreh: آوینا جونی عشق مامان روز پنج شنبه 25آذر خاله زهرا،دوست مامان واست جشن دندونی گرفت خیلی شب خوبی بود خیلی بهموت خوش گذشت ...
10 آذر 1396

روزای تلخ اول اذر نود وشش

روزهای تلخ و سختی رو داریم گذرون میکنیم آوینای شیطون اخرش کار دادی دستمون الهی فدات شم، هیچ وقت خودم رو نمیبخشم فقط چند لحظه گذاشتمت و رفتم ...
9 آذر 1396

دندون دوم آوینا جونی

آوینا جونی دومین دندونت هم در تاریخ 95.8.18 ازبالا دراومد عشق مامان خیلی اذیت شدی خیلی ناراحتت بودم این روزا مامان جون و آقا جون واسه اربعین رفتن کربلا به نظرم خیلی طولانی شده خیلی زمان واسم داره دیر میگذره الهی همیشه سالم و سلامت باشن و سایشون روی سرن باشهیلی دلمون واسشون تنگ شده مرساناجونی که همش بهونشون رو میگیره تقریبا سه، چهار هفته میشه که ندیدمشون قبل از اینکه ما از مشهد بیایم اونا رفتند مهر 96...
20 آبان 1396

سفر به مشهد

با دخملیای ناز و عزیزدلی در تاریخ 27.7.96 راهی مشهد شدیم خیلی سفر خوبی بود یکی دیگه از بهترین خاطرات زندگیم بود آوینا و مرسانا خیلی بهشون خوش گذشت شب تو مهمانسرای شاهرود خوابیدم و صبح زود حرکت کردیم. ظهر رسیدیم هتل نفت عالی بود یک هفته اونجا بودیم. خیلی خوش گذشت. باغ وحش. ویلاژ توریست. زیست خاور. پاساژ ارمیتاژ، همه عالی بودن اوینا جونی سفر اولش بود قربونش.برم اصلا اذیت نکرد درتاریخ 26.7.96درست یک.روز قبل از رفتنمون به مشهد دندون اولش رو در آورد اولین دندون از بالا الهی قربونش برم خیلی اذیت شد در تاریخ.4.8.96 هم از مشهد به سمت شاهرود حرکت کردیم و شب شاهرود خوابیدیم دوباره صبح به سمت اصفهان حرکت کردیم دخملیای ناز...
9 آبان 1396

اولین دندون آوینا جونی

اولین دندون آوینا جونی در تاریخ 26.7.96در اومد کلی ذوق دندونت رو کردم الهی قربونت برم از بالا دندون دراوردی دوست دارم مهربونم ...
5 آبان 1396

آوینا

آویناجونم عزیزترینم  8'10'95ساعت 30'10در بیمارستان میلاد به دنیا اومدی عزیزم من نتونستم اون لحظه ای که متولد شدی ببینم وقتی به هوش اومدم خیلی درد داشتم، گیج گیج بودم صورت ماهت رو نتونستم درست ببینم خیلی دوست دارم  
13 بهمن 1395